ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
11
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) را بگردانيد فرات او را نديد و در جحفه به مشركان پيوست و با ايشان بود و روز جنگ بدر چند زخم برداشت و پاى پياده گريخت . در جحفه ، بنى زهرة به دستور أخنس بن شريق ثقفى از قريش جدا شدند . و اخنس همپيمان و مورد احترام ايشان بود ، نام اصلىاش ابىّ بود و چون آن روز بنى زهره را از همراهى با مشركان قريش بازداشت ، اخنس نام گرفت ، يعنى بازدارنده . و در آن روز بنى زهره صد مرد بودند و برخى گفتهاند سيصد مرد . بنى عدىّ بن كعب هم با قريش بودند ولى چون به گردنهء لفت رسيدند ، سحرگاه از قريش جدا شده راه ساحل پيش گرفتند تا به مكه بازگردند . ابو سفيان بدانها برخورد و پرسيد : چگونه است كه نه با كاروانيد و نه با قريش ؟ گفتند : مگر تو پيام به قريش ندادى كه بازگرديد ؟ و گفتهاند كه ابو سفيان آنها را در مرّ الظّهران ملاقات كرد . و چنين بود كه در جنگ بدر كسى از بنى زهره و بنى عدىّ حاضر نبود . پيامبر ( ص ) هم راه خود را ادامه داد و چون به نزديك بدر رسيد ، خبر آمدن قريش را دريافت و ياران خود را آگاه ساخت و با آنان مشورت فرمود . مقداد بن عمرو بهرانى گفت : اى رسول خدا ، سوگند به كسى كه تو را به حق مبعوث كرده است اگر ما را به برك الغماد [ 1 ] هم ببرى با تو خواهيم آمد تا بدان جا برسيم . پيامبر ( ص ) به اصحاب خود فرمود : رأى خود را بگوييد . و مراد ايشان انصار بود . سعد بن معاذ برخاسته گفت : من از جانب انصار سخن مىگويم و گويا مراد شما ماييم ؟ فرمود : آرى . گفت : اى رسول خدا ، هر گونه اراده فرمودهاى عمل كن كه سوگند به خدايى كه تو را بر حق مبعوث فرموده است ، اگر بخواهى بدين دريا هم درآيى همگان با تو خواهيم بود و يك تن هم از فرمان تو سر نخواهد پيچيد . پيامبر ( ص ) فرمود : در پناه بركت خدا به راه افتيد كه خداوند دستيابى به يكى از اين دو گروه ، كاروان يا قريش را به من وعده داده است و به خدا سوگند گويى هم اكنون قتلگاههاى ايشان را مىبينيم . در اين هنگام پيامبر ( ص ) لواءها را بست و لواء خزرجيان را حباب بن منذر و لواء أوسيان را سعد بن معاذ به دست داشتند . رسول خدا ( ص ) براى مهاجران شعار « يا بنى عبد الرّحمن » و براى خزرجيان شعار « يا بنى عبد اللّه » و براى أوسيان شعار « يا بنى عبيد اللّه » را معيّن فرمود . و گفتهاند كه شعار همهء مسلمانان « يا منصور امت » بود .
--> [ 1 ] . برك الغماد يكى از نواحدى دور افتادهء يمن است و گفتهاند آخرين نقطهء حجر است ، ر ك : ابن هشام ، سيرهء ، ج 2 ، چاپ مصطفى السقاء ، مصر ، 1355 ق ، ص 266 ، حاشيهء 2 . - م .